تبليغاتX
مریضم کرده تنهایی...



این یک دعوته!

از همه ی دوستانی که ترانه های منو خوندن و دوس دارن درموردشون بگن یا بشنون.

نقد ترانه هام در جلسه ای با حضور اساتید ترانه : دکتر افشین یدالهی ، عبدالجبار کاکایی، روزبه بمانی، اهورا ایمان، محمد علی بهمنی، ابراهیم اسماعیلی و ...

و دوست خوبم علی لهراسبی.


شنبه.30 اردیبهشت.ساعت 17

ابتدای خیابان کردستان، تالار ایوان شمس.

منتظر حضور گرمتون هستم!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:6  توسط حدیث دهقان  | 


برای دوستانی که نمیتونن کتاب رو از نمایشگاه تهیه کنن!

تماس با ناشر                                    

09191636585

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:42  توسط حدیث دهقان  | 



به زودی با صدای پویا بیاتی


یه گوشه از اتاق تورو میخوام

شبیه گرد و خاکی که رو میزه

میتونم برق روی شیشه باشم

واسه روزایی که خونه تمیزه


شبیه چشم زخما کاش میشد

یه گوشه از لباست مال من بود

دلم میخواست انقد خاص بودم

همه هوش و حواست مال من بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 18:21  توسط حدیث دهقان  | 

 

 

سلام!

به تو که همیشه به من لطف داری!

که همیشه منو میشنوی!

مریضم کرده تنهایی اسم مجموعه ی ترانه هاییه که

چیزی نمونده به دستت برسه!

اردیبهشت . نمایشگاه کتاب. نشر شانی.

خوشحالم میکنی اگه باز هم به خلوتت دعوتم کنی!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 16:52  توسط حدیث دهقان  | 

 

صدام کن!

 

صدام کن این دم آخر

آخه فردا دیگه دیره

آخه فردا دیگه نیستم

کسی جامو نمیگیره...

 

خداحافظ که دلگیرم

سراغتم نمیگیرم

ببین! گقتم خداحافظ

یه کاری کن دارم میرم!!!

 

بهم چیزی بگو حتی

بگو بد کردی بیرحمی

یه کاری کن دارم میرم

چرا اینو نمیفهمی؟

 

نمیفهمی چرا بی تو

من از شب گریه ها خیسم

اگه رفتم گناهش رو

باید پای تو بنویسم!

 

یه کاری کن بذار حتی

بمونم تو بهم بد کن

پشیمون میشم از رفتن

بیا راه منو سد کن

 

واسه رفتن بگو دیره

بکو شب دست و پا گیره

دارم راهی میشم جونم

چرا گریت نمی گیره؟؟؟

 

چرا با چشمای گریون

نمیشی مات و سرگردون

پاشو این لحظه حساسه

یه جوری منو برگردون!

 

به تو که بلدی آنقدر عاشقانه صدایم کنی که خودم را به خواب بزنم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 10:0  توسط حدیث دهقان  | 

 

عطر نرگس...

 

تو رو حتی توو رویامم ندیدم

ولی یه عمره جات خالیه پیشم

ندیدمت چه احساس غریبی

ندیدمو برات دلتنگ میشم!!!

 

همش حس میکنم نزدیک میشی

تو حتی خواب و رویامو گرفتی

خودت احساسمو درگیر کردی

خودت تنهایی دنیامو گرفتی!

 

بیا تا کفترا دورت بگردن

براشون هر قدم دونه بپاشی

چراغون میکنم پس کوچه هارو

شاید قسمت بشه این جمعه باشی

 

تا کی واسه رسیدن استخاره؟

شاید صدسال دیگه م بد بیاره

نمیدونم شاید دست تو هم نیست

خدا شاید برات دلشوره داره !

 

فقط بگو کدوم هفته کدوم روز؟

کجا منتظر رسیدنت شم؟

میخوام کاری بدم دست خودم که

خودم بهونه ی اومدنت شم

 

سپردی دست کی پیراهنت رو؟

که یک عمره برامون نمیاره

چه بوی نرگسی می پیچه اینجا

اگه این باد سرگردون بذاره!!!

 

ممنون از دوست خوبم فواد غفاری بخاطر ملودی زیباش

و از علی لهراسبی بخاطر اجرای به یاد موندنیش

حق این ترانه ادا شد!

مرسی از شما که شنیدید. صبورانه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 9:50  توسط حدیث دهقان  | 

 

 

سلام به دوستان همیشگی ام که اگر نباشند نیستم...

 

 اگه ترانه های من گاهی خلوت شما رو نوازش میکنه ...

آلبوم علی لهراسبی  به اسم تصمیم ...

و من با چند ترانه به لحظه های تنهایی شما پامیذارم!

به من اجازه میدید؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 17:23  توسط حدیث دهقان  | 



از اینکه دیر جواب دوستان رو میدم عذرخواهی میکنم. کمی درگیرم.ممنون که بی توقع به من لطف دارید.مرسی زیاد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 11:52  توسط حدیث دهقان  | 

 

 

 

همین گوشه آروم می خوابمو

همین گوشه از دست میرم یه روز

دارم با خودت زندگی میکنم

تو رفتی و از رو نرفتم هنوز...


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 22:36  توسط حدیث دهقان  | 



بعدازهزارسال...


 

وقتی هزار سال کسی دیر می کند

موعودهای حادثه تاخیر می کند

وقتی که دیر کردنش از حد گذشته است!

آب از سر من و تو و این سد گذشته است

دیگر چه فرق می کند امروز و روز بعد؟

از این هنوز هم نرسد تا هنوز بعد

شاید خیال می کند از یاد برده ایم

یا جای دیگری به کسی دل سپرده ایم

باری سلام مرد همیشه نیامده !

تاریخ را نیامدن تو رقم زده

عمریست از قبیله ی ما رو گرفته ای

همپای کوچ شکل پرستو گرفته ای

گفتند با بهار... ولی دیر کرده ای

آدینه های دلشده را پیر کرده ای

گفتند می رسید که ابرو گرفته ام

با لحظه لحظه آمدنت خو گرفته ام

گفتند می رسید که چل گیس کرده ام

بغضم ! به شوق آمدنت خیس کرده ام !

گفتند می رسید ولی باز بی خبر

عمری نشسته ام که نمانید پشت در !

آب طلب نکرده تو ناگاه می رسی

یوسف بگو که بی خبر از راه می رسی !

باید به پیشواز تو رویا بیاوریم

باید برای قلب تو دریا بیاوریم

باید ولی... ولی تو که رخصت نمی دهی

یوسف نمی رسی که زلیخا بیاوریم !

هی پشت پات عقربه ها می دوند و هی...

قربانی نیامدنت می شوند و هی...

هی ! با توام ! ببخش جسارت نمی کنم

اصلا به این که نیستی عادت نمی کنم

چادر نشین قصه کمی آفتاب شو

یکروز هم به خاطر ما بی حجاب شو

خیلی شب است حضرت خورشید خانه ای

دیگربرای سرنزدن بی بهانه ای

 اینجا بهانه پشت بهانه نگاه کن !

تقدیر بی ملاحظه را رو به راه کن !

تا کی خیال آمدنت خواب باشدو...

عمری خسوف قسمت مهتاب باشدو..

تا کی نهنگ های زمین خودکشی کنند؟

دریا عزا گرفته و بیتاب باشدو..

رفتی کجای قصه که در هم شود زمین ؟

در وازه ی عبور جهنم شود زمین

هی کم بیاوریم حضور تو را و هی !

رفتی کجا که قحطی آدم شود زمین ؟

تا کی نشسته ای که جهان زیرو رو شود ؟

بر سر قدم گذاشتنت آرزو شود

والتین و... رنج نامه ی زیتون نخوانده ای

زیر شکنجه اشهدو ان... خون! نخوانده ای

اصلا خبر رسیده که از پا نشسته ایم ؟

روزی هزار مرتبه در خود شکسته ایم

حالا از این که حوصله ای نیست بگذریم

اصلا به جانتان گله ای نیست  ! بگذریم !

دوشیزگان باکره... باشد برای بعد !

این قصه روی دایره ؟ باشد برای بعد !

هی حلقه های بودنمان تنگ می شود

محدوده ی محاصره... باشد برا ی بعد !

دارد شقیقه های خدا تیر می کشد

پیغمبران ناصره... باشد برای بعد !

با اینهمه به بوی شما ایستاده ایم

ما پای آبروی شما ایستاده ایم

ما ایستاده ایم که یکروز بی خبر...

ما ایستاده ایم نمانید پشت در !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 19:13  توسط حدیث دهقان  | 

 

 

تو تنهایی همین یعنی

هنوزم خلوتت سرده

نگا کن خلوت سردت

چه جوری دلخوشم کرده!

 

نه دستی توی دستاته

نه عکسی روی دیوارت

همین یعنی که من هستم

هنوز توو خواب و بیدارت

 

تو تنهایی همین یعنی

که چشمات دل نمیبازه

یه ردی دور انگشتت

تو رو به گریه میندازه

 

چه امیدی بهم میده

که سوت و کور و خاموشی

هنوز با پیرهنم هرشب

تن تنهاتو میپوشی!

 

تو تنهایی و تنهاییت

به تنهاییم نفس میده

همین یعنی که تقدیرت

تورو یکروز پس میده

 

چقد شیرینه این احساس

که تو تنها و غمگینی

چه شیرینیه بی رحمی

چه خودخواهیه شیرینی!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 21:14  توسط حدیث دهقان  | 

 

 

تو خدای نوح و ابراهیم وموسی و عیسی و محمدی!

وخدای من

خدای خود خود من

خدای من که هیچکس نیستم!

پس حق دارم بخواهم هوایم را بیشتر داشته باشی

نه؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 22:10  توسط حدیث دهقان  | 

 

 

به زودی با صدای علی لهراسبی

 

خداحافظ که دلگیرم

سراغتم نمی گیرم

ببین!گفتم خداحافظ

یه کاری کن دارم میرم

 

واسه رفتن بگو دیره

بگو شب دست و پا گیره

دارم راهی میشم جونم

چرا گریه ت نمی گیره؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 0:10  توسط حدیث دهقان  | 

تورو حتی تو رویامم ندیدم

ولی یه عمره جات خالیه پیشم

ندیدمت چه احساس غریبی

ندیدم و برات دلتنگ میشم

 

سپردی دست کی پیراهنت رو

که یک عمره برامون نمیاره

چه عطر نرگسی می پیچه اینجا

اگه این باد سرگردون بذاره...

 

بزودی با صدای علی لهراسبی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 23:37  توسط حدیث دهقان  | 

این لحظه که من و تو می خندیم

این نیمکت...این ساعت از هفته

چند ساله دیگه دیگه اینجا رو

من مطمئنم یادمون رفته

 

چند سال بعد از خاطرت میره

خاطرمو می خواستی انقد

حساس بودی رو نگاهی که

به من یه جور دیگه زل میزد

 

مثل یکی از یادگاری هات

منم یه گوشه خاک می گیرم

انقدر کم یادم می افتی که

وقتی حواست نیست می میرم

 

چند ساله دیگه بعد از این لحظه

ما روزگارمون عوض میشه

تنها نمی مونیم فقط تنها

جای قرارمون عوض میشه

 

شاید یه روزی باز فهمیدیم

همسایه ی دیوار به دیواریم

شاید دلامونم بخواد اما

چیزی به روی هم نمیاریم

 

از پشت سر تورو نمی شناسم

می دونم این قولی که دادم نیست

من قول میدم قول...اما نه!

چند ساله دیگه...دیگه یادم نیست!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 23:24  توسط حدیث دهقان  |